بازیکن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کُ) (ص. اِ.)<BR>۱- کسی که در بازی شرکت میکند.<BR>۲- بازیگر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کُ) (ص. اِ.) ۱- کسی که در بازی شرکت میکند. ۲- بازیگر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بازی کن . [ ک ُ ] (نف مرکب ) بازی کننده . لاهی : بازی کن و چابک و طرب ساز مالیده سرین وگردن افراز. نظامی . به چهر آفتابی به تن گلبنی به عقل خردمند بازی کنی . سعدی (بوستان ). ◄ در تداول امروز آنکه نقشی در تآتر و سینما، بر عهده دارد. و رجوع به بازیگر و بازی کردن و بازی کننده شود.
مترادف و متضاد واژهدان
بازیکن، بازیگر، ورزشکار (متضاد: تماشاچی)
فرهنگ طیفی واژهدان
ورزشکار، یار، پا، رقیب، حریف فوتبالیست، فوتبال کشتیگیر، والیبالیست، ملیپوش، ژیمناست، دونده، اسکیباز، شناگر، تیرانداز، کمانگیر، کاراته باز، مشتزن، بوکسور، بسکتبالیست، آبباز، بازیگر، باستانیکار، ناجی غریق، آدم ورزشکار استیل ورزشکار، شگرد فنون ورزشی، والیبال، فوتبال
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی