بازی دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دَ) (مص م.)<BR>۱- کسی را سرگرم ساختن.<BR>۲- فریب دادن کسی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دَ) (مص م.) ۱- کسی را سرگرم ساختن. ۲- فریب دادن کسی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بازی دادن . [ دَ ] (مص مرکب ) فریفتن . گول زدن . کسی را مغبون کردن : اگر زمین تو بوسد که خاک پای توام مباش غره که بازیت میدهد عیار. سعدی . داو بردم جان و تو دربند بازی دادنم من به عمدا خود بمانم تا توام بازی دهی . امیرخسرو (از آنندراج ).