بازی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.)<BR>۱- فعالیت جسمی یا ذهنی برای سرگرمی یا تفریح.<BR>۲- فعالیت ورزشی.<BR>۳- قمار.<BR>۴- اجرای نقش در یک نمایش یا یک فیلم. مجازاً کار بیهوده، فریب و نیرنگ.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) ۱- فعالیت جسمی یا ذهنی برای سرگرمی یا تفریح. ۲- فعالیت ورزشی. ۳- قمار. ۴- اجرای نقش در یک نمایش یا یک فیلم. مجازاً کار بیهوده، فریب و نیرنگ.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بازی . (اِخ ) محمدبن ابراهیم بن ابی یونس الفازی مروزی . از قریه ٔ فاز (باز) از قراء مرو و از محدثان بود. (الانساب سمعانی ج ٢).
بازی . (اِخ )محمدبن وکیعبن دواس بازی، مکنی به ابوبکر. منسوب به باز قریه ٔ طوس بود. (تاج العروس ) (معجم البلدان ).
بازی . (اِخ ) محمدبن فضل بازی از محدثان بود. وی در زمره ٔ محدثانی است که به بازیون مشهورند و به باز، قریه ای در شش فرسنگی مرو منسوبند. (از تاج العروس ).
مترادف و متضاد واژهدان
لعب، ملاعبه، ملعبه تفریح، تفنن قمار، گنجفه ورزش فریب، حیله، نیرنگ (متضاد: جدی) نقش حادثه، رویداد، پیشآمد شوخی