بازمان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(زْ)<BR>۱- (اِ مص.) توقف، درنگ.<BR>۲- (اِ.) مقدار ثابتی که برجای میماند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(زْ) ۱- (اِ مص.) توقف، درنگ. ۲- (اِ.) مقدار ثابتی که برجای میماند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بازمان .(حامص مرکب ) توقف . (برهان قاطع). درنگ . (ناظم الاطباء) (انجمن آرای ناصری ) (آنندراج ). ◄ مقدار ثابتی که بر جای میماند . (لغات مصوبه ٔ فرهنگستان ). مقصود حاصل کار و یا نتیجه ٔ خالصی است که از نتیجه به راه افتادن دستگاهی یا کارخانه ای بدست می آید.