بازفرمودن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بازفرمودن . [ ف َ دَ ] (مص مرکب ) پاسخ گفتن . جواب دادن : بر حضرت ایشان سلام کردم جواب بازنفرمودند. (انیس الطالبین ص ١٢٦). ◄ بازدادن . مرحمت کردن . اعطاکردن . بخشیدن : سالار دزدان را برو رحمت آمد جامه بازفرمود. (گلستان ). و رجوع به فرمودن شود.