بازشکافتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بازشکافتن . [ ش ِ ت َ ] (مص مرکب )شکافتن . بریدن . قطع کردن : محمدبن جریر گفته است که خدای تعالی آن درخت را بفرمود تا دونیم شدو زکریا علیه السلام اندر آن میان شد و ابلیس ریشه ٔ رداء زکریا را بگرفت ... و این حدیثی نه درست است که آن خدایی که درخت را توانست باز شکافتن زکریا را نیز با جامه پنهان توانست داشتن . (ترجمه ٔ طبری بلعمی ). تو مپندار که حرفی بزبان می آرم تا بسینه چو قلم بازشکافند سرم . سعدی (خواتیم ). و رجوع به شکافتن شود.