بازرندیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بازرندیدن . [ رَ دی دَ ] (مص مرکب ) رنده کردن . صاف کردن . تراشیدن . زدودن : چشم دلت از خواب غفلت باز کن زنگ جهل از دل به دانش بازرند. ناصرخسرو. و رجوع به رندیدن شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بازرندیدن . [ رَ دی دَ ] (مص مرکب ) رنده کردن . صاف کردن . تراشیدن . زدودن : چشم دلت از خواب غفلت باز کن زنگ جهل از دل به دانش بازرند. ناصرخسرو. و رجوع به رندیدن شود.