بازدارش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بازدارش . [ رِ ] (اِمص مرکب ) ممانعت . کردن کسی را از کاری . بازداشتن . محبوس کردن . (انجمن آرا). بازداری . امساک . ممانعت . (ناظم الاطباء).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بازدارش . [ رِ ] (اِمص مرکب ) ممانعت . کردن کسی را از کاری . بازداشتن . محبوس کردن . (انجمن آرا). بازداری . امساک . ممانعت . (ناظم الاطباء).