بازبریدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بازبریدن . [ ب ُ دَ ] (مص مرکب ) از چیزی دل برداشتن . قطع کردن . ترک کردن . بریدن : خو بازبریدم از خورشها فارغ شده ام ز پرورشها. نظامی . ◄ پیمودن . سپریدن . طی کردن راه و جز آن . ◄ قطع طریق . راه زدن : اطراف و حوالی ولایت او بازمیبریدند.(ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). او [ هارون بن ایلک ] بتدریج حواشی آن ملک بازمیبرید و در تیسیر مراد و تحصیل مقصود چشم باز میکرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).