بار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بار. (اِخ ) سامی بیک آورده :نام قصبه ای است در شمال غربی آرناؤدستان نزدیک ساحل دریای آدریاتیک که طبق معاهده ٔ برلن به قره طاغ واگذار شده است . در ٣٧هزارگزی مغرب اشقودره (اسکودرا) در مسافتی قریب به چهار میل در داخل دامنه ٔ کوهی واقعگشته و دارای قلعه و بازاری مشتمل بر ١٤٠ باب دکان و یک راه آب و چند جامع کوچک است . در زمان اداره ٔ عثمانی ٤٠٠٠ تن نفوس داشته که ٢٥٠٠ تن آنها مسلمان بودند و بعد از واگذاری به قره طاغ اکثر آنها به اشقودره هجرت کرده اند. در این قصبه مسلمانان بزبان ترکی و کاتولیک ها بزبان آرناؤدی و ارتودوکسها بزبان اسلاو تکلم میکنند و در قرای همجوار هم بزبان آرنؤدی سخن میگویند. چون در مقابل شهر باری واقع در ایتالیا قرار گرفته آنرا آنتی باری نامیده اند یعنی مقابل باری . (از قاموس الاعلام ترکی ج ٢).
بار. (اِخ ) (چشمه ٔ...) اسم مزرعه ای است از مزارع بزینه رود زنجان، هوایش ییلاقی محصولش دیمی و آبی از رودخانه مشروب میشود. سکنه اش پنجاه خانوار است . (مرآت البلدان ج ٤ ص ٢٣١).
بار. (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان حومه ٔ بخش بستک شهرستان لار که در ٣٦هزارگزی جنوب خاور بستک کنار شوسه ٔ بستک به لنگه واقع است . دارای ٣٠ تن سکنه میباشد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٧).