فرهنگ لغت

باریک گشتن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

باریک گشتن . [ گ َ ت َ ](مص مرکب ) لاغر شدن . باریک شدن . باریک گردیدن . ◄ خرد شدن . رجوع به باریک و باریک شدن و باریک گردیدن شود. لطف . لطافت . (منتهی الارب ) : تن سودایی من در خم آن موی نحیف گشته باریک که ابریشم سازش کردم . مسیح کاشی (از ارمغان آصفی ).

معنی باریک گشتن | فرهنگ لغت