باری
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ص نسب.)<BR>۱- منسوب به بار، آن چه که برای حمل بار به کار رود: اتومبیل باری، اسب باری.<BR>۲- سنگین، گران.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ق.)۱ - یک بار، به هر حال، در هرصورت. ۲- دست کم، حداقل. ؛ ~ به هر جهت به هر نحو که باشد، هرطور که پیش آید.
[ ع. ] (اِفا.) آفریننده، خالق. ؛ ~تعالی خدای متعال.
(ص نسب.) ۱- منسوب به بار، آن چه که برای حمل بار به کار رود: اتومبیل باری، اسب باری. ۲- سنگین، گران.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باری . [ ] (اِخ ) ابوعلی حسین بن (کذا) نصر باری (منسوب به بار نیشابور) از محدثان بود. از فضل بن احمد رازی از سلیمان بن سلمه ٔ حمصی روایت کرد و ابوبکربن ابوالحسین بن حیری از وی روایت دارد. وفات او بعد از سال ٣٣٠ هَ . ق . بود. (از انساب سمعانی ). یاقوت آرد: حسن بن نصر نیشابوری باری مکنی به ابوعلی از مردم بار نیشابور بود. وی از فضل بن احمد رازی حدیث کرد و ابوبکربن ابی الحسین حیری از او حدیث داردو در سال ٣٣٠ هَ . ق . درگذشت . (از معجم البلدان ).
باری . (اِخ ) [ ابن ... ] شاعری است . (ناظم الاطباء).
باری . (ص نسبی ) منسوب به بار، که دهی است به نیشابور. (سمعانی ). رجوع به بار و معجم البلدان شود.
مترادف و متضاد واژهدان
بههرجهت، بههرحال، درهرصورت بارکش (متضاد: سواری) باردار ثقیل، سنگین، گران، وزین (متضاد: سبک) آفریننده، آفریدگار، باریتعالی، خالق (متضاد: آفریده، مخلوق) باریک پهن، ضخیم، عرض