باروک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رُ) [ فر. ] (اِ.)<BR>۱- این واژه اولین بار در جواهرسازی به مروارید نامنظم و یا سنگی که تراش نامنظم خورده گفته میشد.<BR>۲- نام مکتبی در معماری و موسیقی در قرن ۱۶ میلادی که ویژگیهای آن: تنوع در طراحی، تضاد و اختلاف بین قسمتهای مختلف، فراوانی اشکال و در هم بودن شیوة ترکیب عناصر و... میباشد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رُ) [ فر. ] (اِ.) ۱- این واژه اولین بار در جواهرسازی به مروارید نامنظم و یا سنگی که تراش نامنظم خورده گفته میشد. ۲- نام مکتبی در معماری و موسیقی در قرن ۱۶ میلادی که ویژگیهای آن: تنوع در طراحی، تضاد و اختلاف بین قسمتهای مختلف، فراوانی اشکال و در هم بودن شیوه ترکیب عناصر و... میباشد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باروک . (اِخ ) شاگرد ارمیا که پیشگوییهایش را بدو املاء میکرده است . (٦٠٠ ق . م .).
باروک . (ع اِ) ناخوشی سکاچه و کابوس . (ناظم الاطباء). نیدلان . جاثوم . بختک . نسبرک . عبدالجنه . دیونسبرک . (مهذب الاسماء). ◄ مرد بددل . (ناظم الاطباء).