بارق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بارق . [ رِ ] (اِخ ) موضعی است به کوفه . (تاج العروس ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). جائی است نزد کوفه . (آنندراج ) : وردهم عن لعلع و بارق ضرب یشظیهم عن الخنادق . (از المعرب جوالیقی ص ١٣٢) (از اللسان ) و در حاشیه ٔ همین صفحه آمده است : «لعلع» و «بارق » دو موضعاند. بارق کوفه که ابوطیب درباره ٔ آن گوید : تذکرت مابین العذیب و بارق مجر عوالینا و مجری السوابق . (از معجم البلدان ج ٢)
بارق . [رِ ] (اِخ ) نهری است در باب الجنة در حدیث ابن عباس که ابن حاتم آن را در التقاسیم و الانواع فی حدیث الشهداء آورده است . (از تاج العروس ) (معجم البلدان ج ٢).
بارق . [ رِ ] (اِخ ) آبی است به شراة. (از تاج العروس، بنقل ابن عبدالبر). و یاقوت در معجم البلدان از قول ابن عبدالبر آرد: آبی است بسراة و هر آنکه درایام سیل عرم بدان فرود آمد وی را بارقی خواندند.