بارقی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بارقی . [ رِ ] (اِخ ) عروةبن جعدبن ابی جعد بارقی منسوب به کوهی که قبیله ٔ ازد بدان فرودآمد. وی از صحابه بود. در کوفه سکونت گزید و برای اهل آنجا حدیث کرد. (از انساب سمعانی ).
بارقی . [ رِ ] (اِخ ) نسبت به بارق که آبی است به سراة و بر کسی اطلاق شود که در ایام سیل عرم بدان آب فرودآمده است . (از معجم البلدان ج ٢). ◄ منسوب است به بارق که جبالی است که منزلگه ازد میباشدکه بگمان من در بلاد یمن باشد. (از انساب سمعانی ).
بارقی . [ رِ ] (اِخ ) عمروبن نعجة یشکری بارقی منسوب به کوهی که قبیله ٔ ازد بدان فرودآمد. وی از علی (ع ) روایت کرد و ابواسحاق سبعی از او روایت دارد. (از انساب سمعانی ).