بارز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بارز. [ رِ ] (ع ص ) نمایان شونده . (از منتهی الارب ). ظاهر و پیدا شونده و آشکارا. (غیاث ) (آنندراج ). ظاهر و آشکارا و نمایان و هویدا. (ناظم الاطباء) (دِمزن ). نمودار. روشن . پدیدار. پدیدشونده . ظهورکننده . لامح . رجوع به بارز شدن شود. ◄ برآینده بسوی فضا. (ناظم الاطباء). آنکه میجهد. ◄ برجسته . برآمده . ◄ برون . خارج . (دِمزن ). ◄ (اصطلاح حساب ) جمع کل . (ناظم الاطباء). ◄ ضمیر بارز (در صرف عربی ) در مقابل ضمیر مستتر است و عبارتند از ضمایر متصل مرفوع : ١ - در ماضی، الف : کتبا، کتبتا (تثنیه ). واو: کتبوا (جمع). ت ساکن : کتبت (مفرد غایب مؤنث ). ن َ: کتبن َ (جمع غایب مؤنث ). ت َ:کتبت (مفرد مخاطب مذکر). تُما: کتبتما (تثنیه ٔ مخاطب مذکر و مؤنث ). تُم : کتبتم (جمع مخاطب مذکر)، ت ِ: کتبت ِ (مفرد مخاطب مؤنث ). تُن ّ: کتبتن (جمع مخاطب مؤنث ). ت ُ: کتبت (متکلم وحده ). نا: کتبنا (متکلم معالغیر). ٢ - در مضارع و امر: الف : یکتبان ِ، تکتبان ِ، اُکتبا (تثنیه ).واو: یکتبون، اکتبوا (جمع). ی : تکتبین، اُکتبی (مفرد مخاطب مؤنث ). ن َ: یکتبن، تکتبن، اُکتبن َ (جمع). چنانکه ملاحظه شد الف و واو و نون میان ماضی و مضارع وامر مشترک اند و «ی » برای مضارع و امر است و بقیه بماضی اختصاص دارند. و این ضمایر را بدان سبب مرفوع خوانند که همیشه بجای فاعل باشند و معادل این ضمایر درزبان فارسی عبارتند از: م، ی، د، یم، ید، ند. ضمایرمتصل بفعل یا ضمایر فاعلی : م، ت، ش، مان، تان، شان .ضمایر متصل بفعل و اسم که آنها را ضمایر مفعولی و اضافی خوانند. ◄ آخرین رقانه از چهار رقانه ٔ ورق کاغذ نویسندگان . رقانه ٔ اول را صدر و آخر را بارز و میانه را وسط گویند. (ناظم الاطباء) (دِمزن ). رجوع به رقانه شود : ور قلم در جهان کشد قهرش بارز کون را دهد ترقین . انوری . کرده ترجیع حشو اشعارت بارز صیت دیگران ترقین . انوری . بر اهل عقل چو کردند عرض دفتر تو نبود بارز اعداء تو گل ترقین . (محمدعوفی صاحب لباب الالباب ). و بر بارز روایات سلف که سربسر سهو بوده ترقین مینهاد. (جهانگشای جوینی ).
بارز. [ رِ ] (اِخ ) نام شهر و کوهی است بکرمان که به جبال بارز معروف است . رجوع به جبال بارز شود. نام شهریست . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
بارز. [ رِ ] (اِخ ) از بلوک بشاگرد فارس است . (فارسنامه ٔ ناصری ص ١٨١).