باربند
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بَ) (اِمر.)<BR>۱- شبکهای معمولاً فلزی که روی سقف اتومبیلهای غیرباری نصب میکنند و روی آن بار میگذارند.<BR>۲- نوار یا ریسمانی که با آن بار را میبندند.<BR>۳- طویله یا اصطبل بی سقف که چهارپایان بارکش را در آن جا میبندند، بهاربند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بَ) (اِمر.) ۱- شبکهای معمولاً فلزی که روی سقف اتومبیلهای غیرباری نصب میکنند و روی آن بار میگذارند. ۲- نوار یا ریسمانی که با آن بار را میبندند. ۳- طویله یا اصطبل بی سقف که چهارپایان بارکش را در آن جا میبندند، بهاربند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باربند. [ ب َ ] (نف مرکب ) آنکه بارهارا بندد. ◄ (اِ مرکب ) نواری که بدان باربر ستور استوار کنند. قسمی تنگ که بدان بار بر ستوراستوار کنند. طناب . بارپیچ . عِکام . (منتهی الارب ): گر اشتلمی نمیزد آن کرد خر میشد و باربند میبرد. نظامی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی