باربردار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باربردار. [ ب َ / ب ُ ] (نف مرکب ) باربر. (ناظم الاطباء). بارکش . بردارنده ٔ بار. حمال . رجوع به آنندراج، شعوری و دِمزن شود. ◄ حیوان بارکش . باربر : گاوان و خران باربردار به زآدمیان مردم آزار. سعدی (گلستان ). رجوع به بارکش و باربر و «دِمزن » شود. ◄ حامل . حامله . زن وماده ٔ حیوان که حامله شود و بار گیرد. ◄ راه بن بست . (شعوری ). راه سخت و صعب (طریق غیرنافذ یعنی چقمز یول [ ترکی ]). (دِمزن ).