باربر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بَ) (ص فا. اِمر.) باربرنده، حمال.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بَ) (ص فا. اِمر.) باربرنده، حمال.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باربر. [ب َ ] (نف مرکب ) حمال و فعله و مزدور. (ناظم الاطباء). بارکش . آنکه بار برد. حامل . باربردار : خری دید پوینده و باربر توانا و زورآور و کارگر. سعدی (بوستان ). و باتفاق خر باربر به که شیر مردم در. (گلستان ). رجوع به شعوری ج ١ ورق ١٦١ شود. ◄ ستور باری . ◄ گمراهی . (ناظم الاطباء). این معنی برای این لغت قیاساً نادرست مینماید و مأخذ ناظم الاطباء هم معلوم نشد.
مترادف و متضاد واژهدان
بارکش، باری حمال
فرهنگ طیفی واژهدان
حمال، شخص حملکننده
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی