بار بردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بار بردن . [ ب ُدَ ] (مص مرکب ) حمل بار و نقل کردن آن : حاجی تو نیستی شتر است ازبرای آنک بیچاره خار میخورد و بار می برد. سعدی . برد هر کسی بار درخورد زور گرانست ران ملخ پیش مور. سعدی (بوستان ). ◄ بمجاز، رنج کشیدن . تحمل مشقت کردن : همانا زمان آمدستم فراز وزین بار بردن نیابم جواز. فردوسی . برند ازبرای دلی بارها خورند ازبرای گلی خارها. سعدی (بوستان ).