فرهنگ لغت

باذارنگ

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

باذارنگ . [ رَ ] (اِ) بادرنگ . ترنج . (فرهنگ سروری ). لیمو و بهی و آبی . (ناظم الاطباء). رجوع به بادرنگ، بادابرنگ، بادرنج و شعوری ج ١ ورق ١٧٤ شود.

معنی باذارنگ | فرهنگ لغت