بادپای
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بادپای . (ص مرکب، اِ مرکب ) سریع در رفتار (اسب یا مرکوبی دیگر). سخت تندرو. سخت تیز در رفتن . بادپیکر. بادپیما. رجوع به بادپیکر و بادپیما شود : اگر خواهی این بادپای دوان دو دستت ببندم به بند گران . فردوسی . هیونان کفک افکن و بادپای برفتند چون رعد غران ز جای . فردوسی . همه لشکر ما بکردار شیر دوان و دمان بادپایان بزیر. فردوسی . برانگیخت که پیکر بادپای بگرز گران اندرآمد ز جای . اسدی (گرشاسب نامه ). روز گذشته را و شب نارسیده را در هم زنی بپویه ٔ اسبان بادپای . سوزنی . ز تیزی که شد مرکب بادپای رساند آن تن سفته را باز جای . نظامی . بر پیم بادپای را میران در دل خود خدای را میخوان . نظامی . ♦ بادپای وهم ؛ یعنی در سرعت سیر مانند وهم و خیال است . (ناظم الاطباء). ◄ اسب : مر اسب را پارسیان بادجان خوانده اند و رومیان آنرابادپای . (نوروزنامه ). اسب خوب . اسب تندرو. تکاور.