باده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باده . [ دِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سگوند بخش زاغه ٔ شهرستان خرم آباد. در ١٩هزارگزی باختر زاغه و ٦هزارگزی جنوب راه شوسه ٔ خرم آباد به بروجرد در دامنه واقعست . هوایش معتدل و دارای ٥٧٢ تن سکنه میباشد که بلهجه ٔ لری فارسی سخن میگویند. آبش از سراب باده و رودخانه ٔ آبستان و محصولش غلات و شغل مردمش زراعت و گله داری و صنایع دستی زنانش قالی بافی و راهش مالرو می باشد. ساکنین آن از طایفه ٔ سگوند میباشند که عده ای در ساختمان و برخی در سیاه چادر بسر میبرند و برای تعلیف احشام در اطراف ییلاق و قشلاق میروند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٦).
باده . [ ] (اِخ ) بادای . نام کودکی از ملازمان اونک خان که موجب نجات چنگیزخان از مرگ حتمی شد. رجوع به جهانگشای جوینی چ ١٣٢٩ هَ . ق . لیدن ج ١ ص ٢٧ شود.
باده . [ دِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان همت آباد شهرستان بروجرد. در ٣٠هزارگزی شمال خاوری بروجرد بکنار راه مالرو پیری در، به بیدکلمه در جلگه واقعست . هوایش معتدل و دارای ٢١٧ تن سکنه میباشد که بلهجه ٔ لری فارسی سخن میگویند.آبش از رودخانه و محصولش غلات و شغل مردمش زراعت و راهش مالرو میباشد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٦).