باده نوش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باده نوش . [ دَ / دِ ] (نف مرکب )میخواره . (ناظم الاطباء). شرابخوار. می خوار. می گسار.شرابخواره . باده نوش . باده خوار. باده کش : باده نوشان درآمدند بجوش در و دیوار برکشید ندا. (منسوب به ناصرخسرو). در مجلس بزم باده نوشان بسته کمر و قبا گشاده . سعدی (بدایع). باده نوشی که درو روی وریائی نبود بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست . حافظ.