بادسنج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بادسنج . [ س َ ] (نف مرکب ) مردم متکبر و خام طمع را گویند. (برهان ). متکبر. (شرفنامه ٔ منیری ) (انجمن آرا). معجب و متکبر. (فرهنگ شعوری ورق ١٥٣ ص آ). خام طمعی . متکبر. (سروری ). متکبر و خام طمع. (ناظم الاطباء). بادپیما. (آنندراج ) (مجموعه ٔ مترادفات ص ٧٤). مردم خام طمع. (برهان ) (غیاث ) (شعوری ج ١ ورق ١٥٣ ص آ). مرد خام کار. (آنندراج ). رجوع به باد پیمودن شود : جانْشان گران چو خاک و سر بادسنجشان بی سنگ چون ترازوی یوم الحسابشان . خاقانی . جمله نفسهای تو ای بادسنج کیل زیانست و ترازوی رنج . نظامی . که چند از مقالات آن بادسنج که نه ملک دارد نه فرمان نه گنج . سعدی (بوستان ). بود یکی هرزه گر و بادسنج برده بسی در طلب گنج رنج . میرنظمی (از شعوری ). ◄ کنایه از هرزه گو و هرزه کار باشد و این فعل را باد سنجیدن گویند. (آنندراج ). ◄ کسی را گویند که خیالها و اندیشه های باطل کند. (برهان ). کسی که فکر و آرزوی بیحاصل و بی اصل کند. (فرهنگ خطی کتابخانه ٔ لغت نامه ). امید محال . (فرهنگ شعوری ج ١ ورق ١٥٣ ص آ). کسی که اندیشه های خام کند. (سروری ). کارهای خام کننده . (انجمن آرا). خداوند اندیشه های باطل و فاسد. (ناظم الاطباء). ◄ کار بیفایده کننده . (غیاث ). ◄ غافل . (شرفنامه ٔ منیری ).
بادسنج . [ س َ ] (اِ مرکب ) آلتی است که وزیدن باد را در دریا پیش از وزیدن معین کند و درجه ٔ آن را مشخص نماید. (انجمن آرا). میزان الریاح . آلتی است که برای شناختن سنگینی و فشار و اندازه گیری ارتفاع هوا به کار میرود و بوسیله ٔ آن میتوان بطور تخمین تغییرات جوی را پیش بینی کرد. بادسنج نخستین بار در ١٦٤٣ م . بتوسط توری چِلّی شاگرد گالیله اختراع شد.