بادر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بادر. [ دَ ] (اِ) مرضی است که آنرا سرخ باده گویند. (آنندراج ). سرخباد که تب هم گویند. رجوع به شعوری ج ١ ورق ١٥٩ شود. باد سرخ . رجوع به باددژنام و مترادفات آن شود. ◄ روز بیست ونهم از هر ماه شمسی . ◄ کاهو. (ناظم الاطباء).
بادر. [ دَ رَ ] (اِخ ) موضعی بهندوستان . رجوع به ماللهند چ لیپزیک ص ١٥٥ س ١٧ شود.
بادر. [ دَ ] (ص ) تازه و سبز. ◄ مرطوب . (ناظم الاطباء).