بادامه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بادامه . [ م َ / م ِ ](اِ مرکب ) پیله ٔ ابریشم را گویند. (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام ). نوعی از ابریشم که هنوز آنرا از هم نگشاده باشند. (غیاث ). فیلق . بادامچه : ای که ترا به ز خشن جامه نیست حکم بر ابریشم و بادامه نیست . نظامی (از آنندراج ). کرم بادامه شو و هرچه خوری پاک برآر تا لعاب دهنت بر سر افسر گردد. نظامی . همه رخ، گل، چو بادامه ز نغزی همه تن، دل، چو بادام دومغزی . نظامی . ◄ جنسی از ابریشم باشد.(برهان ) (ناظم الاطباء). و نیز جنسی از ابریشم کمینه . (شرفنامه ٔ منیری ) (فرهنگ خطی متعلق بکتابخانه ٔ لغت نامه ). ◄ قسمی از پارچه ٔ نفیس . (غیاث ). ◄ کرمی بود که ابریشم ازو گیرند. (اوبهی ).دودالقَز : کفن حله شد کرم بادامه را که ابریشم از جان تند جامه را. نظامی . ◄ خرقه ٔ مرقعه را هم میگویند یعنی خرقه ای که از پاره های رنگین فراهم دوخته شده باشد. (برهان ) (غیاث ). مرقع درویشانه که از چند رنگ بهم دوخته باشند. (فرهنگ خطی ). آن خرقه که از پر گالهای سه گوشه یا چهارگوشه خردخرد بدوزندبرای نشان و زیبائی . (شرفنامه ٔ منیری ). مرقع درویشان است که چند رنگ بهم دوخته باشند. (آنندراج ) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). نوعی از نقشهای خرقه ٔ تصوف که بشکل بادام است . ◄ خال گوشتی را هم گفته اند و آن اژخ مانندی است که بیشتر از بشره ٔ مردم برمی آید. (برهان ). بمعنی خال گوشتی که از بشره برآمده باشد نیز گفته اند چنانکه سیفی گفته : میان ابرو بادامه ٔ سیاه چنانک بقبضه برده یکی تیر پله تا پیکان . (از آنندراج ) (از انجمن آرا) (ازفرهنگ نظام ) (از ناظم الاطباء). ◄ چشم مانندی باشد که از طلا و نقره سازند و بر کلاه طفلان دوزند. (برهان ). بمعنی گلی که بر کلاه کودکان از طلا و نقره و ابریشم دوزند و چون اغلب آن شبیه به پیله ٔ کژ ابریشمی از یکدیگر نگشاده است و ببادام و چشم نیز مشابهت دارد باین اسم موسوم شده و گفته اند : از بسکه بر کلاهش بردوختم دو دیده بادامه برنشاندم بر بسته ٔ کلاهش . (از آنندراج ) (از انجمن آرا) (از فرهنگ نظام ). چشم آسا از فلز است که چشم زخم را بر کلاه کودکان دوزند. (آنندراج ) (انجمن آرا). گلی که بر کلاه کودکان از طلا و نقره نصب کنند و یا از ابریشم دوزند. (ناظم الاطباء). و رجوع بفرهنگ نظام شود : آن غنچه های نستر، بادامه های کژ شد زرّ قراضه در وی چون کرم پیله مضمر. خاقانی (از آنندراج ). ◄ بمعنی نگین و مهر انگشتری هم آمده است . (برهان ). بمعنی نگین و مهر انگشتری و نگینی که بصورت بادام باشد. (آنندراج ) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء) (خسرو و شیرین نظامی چ وحید). و انگشتری اهلیلجی را باعتبار شباهت ببادام، بادامه گفته اند و شباهت بادام و چشم واضح است . (آنندراج ) (انجمن آرا). نگین و مهری که بشکل بادام باشد که نامهای دیگرش مهرلوزی و بادامی است . (فرهنگ نظام ) : بخندی پیش هر چشمی ز چشم خسروت شرمی بسنده نیست آخر بر یکی خاتم دو بادامه . امیرخسرو (از آنندراج ) (از انجمن آرا). ◄ هر جنس مطبوع را نیز گفته اند. ◄ رقعه و پنبه را نیز گویند که درویشان بر خرقه دوزند. (برهان ) (ناظم الاطباء). ◄ هر دانه و حلقه ٔ زنجیر. (برهان ). هر دانه از زنجیر. (آنندراج ) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). مؤلف آنندراج معتقد است که بمعنی انجیر است نه زنجیر.مؤلف برهان در قرائت دچار سهو شده است . ◄ بمعنی انجیر نیز ذکر شده آنهم بملاحظه ٔ شباهت با چشم ولی صاحب برهان انجیر را زنجیر دانسته و گفته بمعنی هر دانه و حلقه نیز آمده است . (آنندراج ) (انجمن آرا).