بادام سیاه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بادام سیاه . [ م ِ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) بادامهائی که بر تابوت مرده اندازند. میرخسروی گوید : دو بادام سیه هر سو میفکن در نظربازی نگه دارش که روزی بر سر تابوتم اندازی . (آنندراج ). ◄ کنایه از چشم معشوق باشد. جامی گوید : چشم تو جادوست یا آهوست یا صیاد خلق یا دو بادام سیه یا نرگس شهلاست این ؟ (آنندراج ). در غیاث بهمین معنی بادام سیه آمده است . رجوع به بادام سیه شود.