باداشن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باداشن . [ ش َ ] (اِ) جزای نیکیست ضد بادافراه که جزای بدیست . ناصرخسرو گوید : آن کن از طاعت و نیکی که نداری شرم چون به بینیش در آن معدن باداشن . و جمال الدین عبدالرزاق نیز فرماید : وگر به لذت مشغول احتلامست آن جنب ز خواب درآئی بروز باداشن . و ببای فارسی نیز بنظر رسیده . (فرهنگ سروری خطی ). باحتمال قوی درین شواهد پاداشن صحیح است . رجوع به شعوری ج ١ ورق ١٧٩ و پاداشن در همین لغت نامه شود.