باداباد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باداباد. (جمله ٔ دعایی ) کلمه ٔفعل یعنی شدنی میشود. (ناظم الاطباء). یعنی هرچه میشود بشود. (آنندراج ). هرچه باید بشود میشود. (ناظم الاطباء). هرچه باداباد. علی اﷲ. فرخی گوید : چنان نمود ملک را که ره بدست چپ است برفت سوی چپ و گفت هرچه باداباد. حافظ فرماید : شراب و عیش نهان چیست کار بی بنیاد زدیم بر صف رندان و هرچه باداباد. باد و ابر است این جهان افسوس باده پیش آر هرچه باداباد. رودکی . بگیرم پند تو بر یاد از این بار بکوشم هرچه باداباد از این بار. نظامی . هرچه باداباد ما کشتی در آب انداختیم (مثل ). (از فرهنگ نظام ). این ترکیب غالباً با هرچه استعمال میشود. ◄ سخت علنی . آشکارا. سخت فاش . علی الرؤوس . بمشهد خلق . با هیاهو. با تشهیر. این کلمه نخستین کلمه ای است از تصنیف معروف که خنیاگران در شب عروسی خوانند. ♦ با گفتن بادابادا مبارکبادا آوردن ؛ با تشهیر آوردن : جهاز بی ارز عروس را در خوانچه ها با بادابادا بخانه ٔ داماد بردند.