باد پیمودن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باد پیمودن . [ پ َ / پ ِ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از کارهای بی نفع و بیهوده و بیفایده کردن . (برهان ) (غیاث ) (آنندراج ) (انجمن آرا). کار بی منفعت کردن . (شرفنامه ٔ منیری ). کار بی نتیجه کردن . کار عبث کردن . عملی بیهوده کردن . بادپیمائی : تو تا می بادپیمائی شب و روز درین خانه برآمد سال هفتاد. ناصرخسرو. تو باد می پیمودی چو غافلان و فلک بکیل روز و شبان عمر بر تو بر پیمود. ناصرخسرو. برمکش و بازمده دم تهی باد مپیمای چنین بردوام . ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص ٣٠٦). خدای داند من دل بر او [ عمر ] نمی بندم که باد پیمود آنکس که آسمان پیمود. مسعودسعد. بآتش اندری از آب روی رفته ٔ خویش مپاش بیش بسر خاک و باد کم پیمای . سوزنی . چو مدتی بکشیدم عنا بدانستم که خاک خوردم چون مار و باد پیمودم . ظهیر فاریابی . بر من چون روز روشن شد که تو باد پیموده ای و گوز پوده شکسته ای . (سندبادنامه ص ٩٨). سعدیا آتش سودای ترا آبی بس باد بیهوده مپیمای که مشتی خاکی . سعدی (بدایع). نخواستم دگر این باد عشق پیمودن ولیک می نتوان بستن آب طبع روان . سعدی . وگر عنایت توفیق حق نگیرد دست بدست سعی تو باد است تا نپیمائی . سعدی . پدر مدتی آهن سرد کوفت [ داود (ع ) ] تو [ سلیمان ] در باد پیمودنی صبح و شام . ابن یمین . رجوع به باد بدست بودن و باد شود. ◄ سخن غیر تحقیق گفتن . (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ دعوی بیجا کردن . کسی را بوعده های دروغین و گفتار خوش میان تهی فریفتن : رگ [ یا: دل ] تو تا پیش یار بنمائی دل تو خوش کند بخوش گفتار باد یک چند بر تو پیماید اند کو را روا بود بازار. رودکی . ◄ شراب خوردن . (برهان ) (شرفنامه ٔ منیری )(آنندراج ) (ناظم الاطباء). شراب آشامیدن : بیا ساقی از باده بردار بند بپیمای پیمودن باد چند. نظامی .