باد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
[ په. ] (اِ.)<BR>۱- وزشی که در اثر جابجا شدن هوای گرم و سرد بوجود میآید.<BR>۲- یکی از چهار عنصر (آب، باد، خاک و آتش) نزد قدما.<BR>۳- غرور، خودبینی.<BR>۴- هدر، بیهوده.<BR>۵- ورم، پف کردگی.<BR>۶- هیچ، پوچ.<BR>۷- آه و ناله. ؛ ~به آستین کسی کردن کنایه از: کسی را تحریک کردن، کسی را تشجیع کردن. ؛~به پیمانه پیمودن کنایه از: کار بیهوده انجام دادن. ؛ ~خوردن و کف ریدن کنایه از: گرسنگی کشیدن، هیچ نخوردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ په. ] (اِ.) ۱- وزشی که در اثر جابجا شدن هوای گرم و سرد بوجود میآید. ۲- یکی از چهار عنصر (آب، باد، خاک و آتش) نزد قدما. ۳- غرور، خودبینی. ۴- هدر، بیهوده. ۵- ورم، پف کردگی. ۶- هیچ، پوچ. ۷- آه و ناله. ؛ ~به آستین کسی کردن کنایه از: کسی را تحریک کردن، کسی را تشجیع کردن. ؛~به پیمانه پیمودن کنایه از: کار بیهوده انجام دادن. ؛ ~خوردن و کف ریدن کنایه از: گرسنگی کشیدن، هیچ نخوردن.
[ په. ] (پس.)در ترکیب با کلمه دیگر معنای دارندگی میدهد، آذرباد، گلباد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باد. [ بادد ] (ع اِ) اندرون ران . (مهذب الاسماء). اصل الفخذ. بیخ ران . درون ران . ومنه حدیث ابن الزبیر: انه کان حسن الباد اذا رکب، و هما بادان . (منتهی الارب ). درون ران . (ناظم الاطباء).
باد. (پسوند) مزید مؤخر امکنه : زیرباد. برباد. مجیرباد. دین باد. زیادباد. سایرباد. ابرقان باد. ◄ مزید مؤخر اسماء و آن همان بد (پهلوی پت ) است : آذرباد [ نام موبد ] . گل باد : سپهبد گزین کرد گلباد را چوگرسیوز و جهن و پولاد را. فردوسی .
باد. (اِخ ) دهکده ای است از اصفهان و بعضی گویند از قرای گلپایگانست . (مرآت البلدان ج ١ ص ١٥٠). رجوع به باذ شود.
مترادف و متضاد واژهدان
هوا آماس، آماه، نفخ، ورم پف، فوت، تیز، ریح توفان، شمیم، صرصر، نسیم، نفخه بادا، باشد افاده، خودبینی، تکبر، خودبزرگ بینی، غرور، فیس، نخوت ابهت، اهمیت، شکوه دم، نفس بارح، برآمدگی، دمل باطل، بیهوده، لغو
فرهنگ طیفی واژهدان
جریان، جریان هوا، وزش، هوا کوران، نسیم، طوفان، باد موسمی، باد داغ، باد صرصر، باد سموم، باد نوروز، باد خزان باد موافق، باد مخالف خمسین، حرمتان، مانسون، باد شمال (جنوب، …)، باد سام، باد دبور گردباد، تورنادو، هاریکین تهویه، تهویه مطبوع، پنکه، هواکش، فن، بادبزن، کولر، ایرکاندیشن (ارکاندیشن)، ارکاندیشنینگ، سرمایش مکش، خلاء، پک بادبادک