باجه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(جِ) (اِ.)<BR>۱- دریچه، روزنة بزرگ، گیشه.<BR>۲- جایگاه مخصوص فروش بلیط، و یا دادن پول در بانک و پاکتهای سفارشی در پست خانه و غیره.<br>
فرهنگ فارسی معین
(جِ) (اِ.) ۱- دریچه، روزنه بزرگ، گیشه. ۲- جایگاه مخصوص فروش بلیط، و یا دادن پول در بانک و پاکتهای سفارشی در پست خانه و غیره.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باجه . [ ج َ / ج ِ ] (اِ) دریچه . روزنه ٔ بزرگ . (آنندراج ). باجیک . بادگیر. درِ خرد. روزن . روزنه . برین . برینه . پیش در. بادهنج . بعضی این کلمه را فارسی دانسته اند. لغتی از بازه (رجوع به بازه شود). ولی باجه در ترکی نیز بمعنی پنجره و روزنه ٔ دیوار آمده . رجوع به برهان قاطع چ معین شود. ◄ جای بلیطفروشی (در ترکی : باجا): باجه ٔ بروات در بانک . باجه ٔ پاکت های سفارشی در پست خانه . این کلمه را فرهنگستان ایران بجای لفظ گیشه اختیار کرده است . ◄ ترکی بمعنی سوراخ و بیشتر بر سقف اطاق اطلاق شود. سوراخ بام بخانه . ◄ ناوچه ٔ آهنی که سیم و زر گداخته در آن ریزند.
باجه . [ ج َ] (اِخ ) نام پدر اسماعیل شیرازی . رجوع بباجة شود.
باجه . [ج َ ] (اِخ ) نام شهریست به افریقا معروف به باجةالقمح و این نام را از بسیاری ِ کشت گندم بآن دادند. میان آن و تنیس دوروزه راه است . گویند گندم در آنجا هر چهارصد رطل (به رطل بغداد) بیک درهم نقره بفروش میرفت . ابوعبید بکری گوید باجه ٔ افریقا شهری است با رودهای بسیار در دامنه ٔ کوه عین شمس، و بهیئت طیلسانی اطراف آنرا فراگرفته . چشمه های گوارا دارد و یکی از آنها به عین شمس معروف است که از زیر دیوار شهر نزدیک دروازه ای بهمین نام بیرون آید. و دروازه های دیگر نیز دارد و در شهر هم، چشمه های دیگری هست و دیوار آن قدیمی است که به بهترین شکل با سنگ ساخته اند و گویند در زمان عیسی (ع ) برآورده اند. درین شهر چشمه هائی برای استحمام هست و مسافرخانه های بسیار دارد. هوای شهر همیشه ابری و بارانی و مرطوب و کمتر هوایش صاف است و بدان، در بسیاری ِ باران مثل زنند. نهری از طرف مشرق و جنوب از سه میلی بطرف قبله سرازیر میشود و اطراف آن باغهای بزرگ است که در آنها آب جاری است . زمینش همواره از سبزه پوشیده است و همه نوع کشت در آن بعمل آید. نخود هم عمل آید و سیر آن، در جای دیگر کمتر یافته شود.این شهر را بسبب بسیاری مزارع و ارزانی محصولات خواه در خشکسالی و خواه در غیر آن «هری » نامند و اگر ارزاق در قیروان ارزان شود گندم در این شهر بی ارزش میگردد. و بسا بار شتری از خرما بدو درهم بفروش رود و روزانه بیش از هزار چارپا برای حمل خواربار بدین شهر وارد میشود. و در قیمت اجناس تغییری حاصل نمیگردد. مردم باجه در ایام ابویزید مخلدبن یزید گرفتار کشتار بیرحمانه و اسارت گردیدند و شاعر در این مورد گوید: و بعدها باجة ایضاً افسدا و اهلها اجلی و منها شرّدا و هدّم الاسوار و المعمورا و الدور قد فتش و القصورا. میان سران قوم برای حکومت این شهر مبارزاتی وجود داشته و خاندان بنی علی بن حمید وزیر، غالباً حکومت را در دست داشتند و همین که یکی از ایشان معزول میگردید دیگری با وعده و وعید و فرستادن هدایا و تحف جای او را میگرفت و چون از یکی از آنان سؤال شد که چراتا این اندازه بحکومت این شهر دلبستگی دارید گفت مابچهار چیز آن چشم داریم : بگندم عندة و آبی ِزانه و انگور بلطة و ماهی درنة و در آن نوعی ماهی بنام حوت بوری یافته شود که در جهان مانند ندارد. یک دانه ٔ آن ده رطل پیه دارد و برای عبیداﷲ مهدی جد ٨پادشاهان مصر ماهی آنرا می آورند و جهت آنکه فاسد نگردد آنرا در عسل محفوظ میداشتند. (از معجم البلدان ). و رجوع به الحلل السندسیه ج ٢ ص ٢٤ شود.