باتکرو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باتکرو. [ ت ِ رُ ] (اِخ ) (قلعه ٔ...) قلعه ٔ استواری بر شط جیحون . (معجم البلدان ).محمودبن ابی توبه بدانجا زندان شد. (لباب الالباب عوفی چ لیدن ج ١ ص ٧٥). و رجوع به ص ٧٧ همان کتاب شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باتکرو. [ ت ِ رُ ] (اِخ ) (قلعه ٔ...) قلعه ٔ استواری بر شط جیحون . (معجم البلدان ).محمودبن ابی توبه بدانجا زندان شد. (لباب الالباب عوفی چ لیدن ج ١ ص ٧٥). و رجوع به ص ٧٧ همان کتاب شود.