بابکان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بابکان . [ ب َ ] (اِخ ) (چشمه ٔ...). از ناحیه ٔ بویراحمدی از چار بنیچه کهکیلویه از نزدیکی قریه ٔ بابکان برخاسته است . (فارسنامه ٔ ناصری ).
بابکان . [ ب َ ] (اِخ ) ازدیه های وادی الحق . (تاریخ قم ص ١٣٩).
بابکان . [ ب َ ] (ص نسبی ) (پهلوی پاپکان ) منسوب به بابک، اردشیر بابکان ؛ اردشیر پسر بابک، بابک نژاد. (بابک ) پادشاه عظیم الشانی که اردشیر دختر زاده ٔ او بود و او را بدان سبب اردشیر بابکان گفتند. (برهان ). بابک جد مادری اردشیربن ساسان که اردشیر را بدو نسبت داده بابکان گویند والف و نون برای نسبت است ... و اردشیربن بابکان غلط است . (فرهنگ شاهنامه ٔ دکترشفق ). اردشیر بابکان بجد مادری (بابک ) منسوبست . (تاریخ گزیده چاپ عکسی لندن ص ١٠٤). صاحب مفاتیح العلوم بابکان رابه پسر بابک ترجمه میکند. منسوب به بابک که نام جد مادری اردشیربن ساسانست چون اردشیر از بابک پرورش یافته بود به او منسوب شد. الف و نون برای نسبت است . (غیاث ) (آنندراج ): بابک از تیغ و خلیفه از سنان در کارزار جوشن جیش از اردشیر بابکان انگیخته . خاقانی .