ایک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ایک . (اِ) شراره ٔ آتش . (هفت قلزم ) (ناظم الاطباء).
ایک . [ اَ ] (ع مص ) انبوه و درهم شدن درخت پیلو. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ ج ِ ایکة. (منتهی الارب ). بیشه . (آنندراج ). بیشه و انبوهی درختان . (غیاث ). درختان بهم پیچیده . انبوهی از هر درخت که باشد حتی از خرمابنان . بیشه ٔ درختان کنار و پیلو. (ناظم الاطباء). رجوع به ایکة شود.
ایک . (اِخ ) نام ولایتی است از ولایات فارس . (برهان ). ولایتی است بپارس معرب آن ایج است و از آنجا است مولانا عضد ایجی . (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ). رجوع به معجم البلدان ذیل کلمه ٔ ایج و رجوع به ایگ و ایج و ایچ شود.