ایستگاه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِمر.)<BR>۱- جای ایستادن، <BR>۲- جای ایستادن وسایط نقلیه. ؛~ فضایی ماهوارهای بزرگ و مجهز برای گردش بلندمدت در مدار زمین به صورت پایگاهی برای انجام مأموریتهای اکتشافی، تحقیقات علمی، تعمیر ماهواره و مانند آن. ؛~ صلواتی محل خاصی از جنبة مذهبی که در آن جا مواد خوراکی را با گفتن صلوات بدون پرداخت وجهی دریافت میکنند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِمر.) ۱- جای ایستادن، ۲- جای ایستادن وسایط نقلیه. ؛~ فضایی ماهوارهای بزرگ و مجهز برای گردش بلندمدت در مدار زمین به صورت پایگاهی برای انجام مأموریتهای اکتشافی، تحقیقات علمی، تعمیر ماهواره و مانند آن. ؛~ صلواتی محل خاصی از جنبه مذهبی که در آن جا مواد خوراکی را با گفتن صلوات بدون پرداخت وجهی دریافت میکنند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ایستگاه . (اِ مرکب ) جای ایستادن . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ محل توقف وسایل نقلیه (اتومبیل، اتوبوس، قطار). (فرهنگ فارسی معین ).
مترادف و متضاد واژهدان
توقفگاه، موقف، یام رله
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی