ایجاز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
[ ع. ]<BR>۱- (مص م.) مختصر و کوتاه کردن.<BR>۲- (اِمص.) کوتاه گویی.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ ع. ] ۱- (مص م.) مختصر و کوتاه کردن. ۲- (اِمص.) کوتاه گویی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ایجاز. (ع مص ) کوتاه کردن سخن و اختصار نمودن . (غیاث اللغات ). کوتاه کردن سخن و کوتاه گردیدن آن . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). کوتاه کردن سخن . (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ص ٢٤) (تاج المصادر بیهقی ) : هم در آن جانب ایجاز و اختصار بغایت رسانیده آمد. (کلیله و دمنه ). در ایجاز سخن آثار اعجاز ظاهر گردانیده . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). ایجاز سخن را مصلحت دیدم . (سعدی ). که ز اطناب به ْ بود ایجاز. قاآنی . ◄ شتاب دادن دهش را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ از نظر علم بلاغت، آن است که لفظ اندک بود و معنی [ آن ] بسیار. چنانکه سنایی گفته است : تا بحشر ای دل ار ثنا گفتی همه گفتی چو مصطفی گفتی . و چنانکه انوری گفته است : بی تو رفتست ورنه در زنبور در پی نوش کی فتادی نیش . (المعجم فی معاییر اشعارالعجم ص ٣٧٧). اداء المقصود باقل من العبارة المتعارفة. (تعریفات ). رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود.
مترادف و متضاد واژهدان
اجمال، اختصار، تلخیص، خلاصه، کوتاه (متضاد: اطناب)
فرهنگ طیفی واژهدان
اختصار، حذف، تلخیص، کمحرفی مخلص، لب کلام، منتخب کوتاهی
واژگان فارسی سره واژهدان
کوته سخنی