ایجاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ایجاب . (ع مص ) فرض کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ لازم گردانیدن . (آنندراج ) (از اقرب الموارد). یقال اوجب لک البیع. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (ازاقرب الموارد). لازم کردن . (غیاث اللغات ). ◄ طپانیدن دل کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). یقال : اوجب اﷲ قلبه . (منتهی الارب ). ◄ کاری کردن که بسبب آن بهشت یا دوزخ واجب گردد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ یک بار خوردن در شباروزی .(منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ◄ واقع ساختن نسبت . (تعریفات ). ◄ ثابت و مقرر نمودن . (غیاث اللغات ). ◄ ضد سلب .مقابل سلب . تقابل . قبول کردن . پذیرفتن : صوفی و عشق در حدیث هنوز سلب و ایجاب و لایجوز و یجوز. سنائی . خالق از وی بدو جهان خوشنود دعوت خلق را در او ایجاب . سوزنی . ملک صفات وزیرا ملک نشان صدرا به تست قلب من ابریزو سلب من ایجاب . خاقانی . ملتمسات ومطالبات که از آن طرف رفتی دقایق ایجاب و انجاز محفوظ داشتی . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ شعار ص ٣٥). سلطان ملتمس او بایجاب مقرون داشت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). متوقعات ایشان از حضرت بایجاب مقرون گشت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). ♦ حروف ایجاب ؛ حروفی هستند که در جواب آیند. چون : نعم . بلی . هان . آری و... ◄ در علم حقوق اعلام تعهد و یا اعلام تملیک (در عقد تملیکی ) را ایجاب گویند و اعلام پذیرفتن را قبول . این تعریف فقط در عقود معاملاتی است مثلا درنکاح ایجاب نه صرفاً اعلام تعهد است نه صرفاً اعلام تملیک . اظهار تعهد را ایجاب و پذیرفتن آنرا قبول نامند. مجموع دو رضای متوافق علت وجودی عقد است . جزء اخیر این علت را «قبول » و جزء دیگرش را «ایجاب » میگویند. (از فرهنگ حقوقی لنگرودی ). الفاظ و اشاراتی که بوسیله ٔ آن انشاء معامله میشود، گویند. چنانکه در قانون مدنی این دو کلمه معنی استعمال شده است و بموجب آن پس از توافق بایع و مشتری در بیع و قیمت آن عقد بایجاب و قبول واقع میشود. رجوع به حقوق مدنی منصورالسلطنه ٔ عدل ص ١١٦ و قانون مدنی شود. ◄ مستمری .وظیفت : سپاهیان راایجاب و انعام زیادت کنم و پیران را حرمت دارم . (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص ٧٦). منذر... ملک عرب به وی ارزانی داشت و زیادت انعام و ایجاب فرمود و بازگردانید. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص ٧٨). تا من از خدمت تو گشتم دور کم شد از محتسب مرا ایجاب . مسعودسعد. خجسته بادت تشریف و خلعت سلطان فزونت بادا هر روز خلعت و ایجاب . مسعودسعد.