ایالت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ایالت .[ ل َ ] (ع اِ) جایی که دارای چندین حاکم نشین و ولایت باشد مانند ایالت آذربایجان که دارای چندین ولایت و حاکم نشین است از قبیل خوی و ارومیه و سلماس و اردبیل و جز آن و همچنین ایالت خراسان و فارس و عمومیت این لفظ بیشتر از ولایت است . چه این کلمه شامل جایی میشود که دارای یک حاکم نشین و شهر بیشتر نباشد مانند ولایت یزد و کاشان . (ناظم الاطباء). در سازمان اداری و سیاسی سابق در آن قسمتی از مملکت که دارای حکومت مرکزی باشد و ولایت حاکم نشین جزء بوده بر طبق قانون تشکیل ایالات و ولایت (مصوب ١٤ ذیقعده ٔ ١٣٢٥ هَ . ق .) ایالات ایران منحصر به چهار ایالت بوده : آذربایجان، کرمان وبلوچستان، فارس و خراسان . (دائرة المعارف فارسی ).
ایالت . [ ل َ ] (ع مص ) ایالة. سیاست نگاه داشتن . (غیاث ) (آنندراج ). سیاست راندن به . والی شدن بر قومی . (منتهی الارب ). حکومت کردن برمکانی : که هر یک ازایشان در ایالت و سیاست و عدل و رأفت علی حده امتی بوده اند. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ١٣). برادر او سلیمان به سیرجان مقیم بوده و ایالت آن طرف بدو مفوض . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). در ایالت آن حدود بی منازعی و مدافعی متمکن بود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). دشمن دولت و ایالت و حسن کفایت اومشرف . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). رجوع به ایالة شود. ♦ ایالت کردن ؛ حکومت کردن .(ناظم الاطباء). ♦ حسن ایالت ؛ حسن حکومت . (ناظم الاطباء).