اگرنه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اگرنه . [ اَ گ َ ن َ ] (حرف ربط مرکب ) کلمه ٔ شرط که در نفی استعمال کنند. (ناظم الاطباء). و الا. لو لا. (یادداشت مؤلف ). بصورت های «گرنه، ارنه، اگرنی، گرنی، ارنی »نیز آید به معنی و الا، وگرنه . (فرهنگ فارسی معین ). به معنی «الا نه » و «ورنه » (از آنندراج ) : ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم با ما منشین، اگرنه بدنام شوی . حافظ (از فرهنگ فارسی معین ). ♦ واگرنه ؛ وگرنه . ورنه . و الا نه : چنین گفته اند که کیخسرو پیغمبری بود و ظفر یافتن وی بر افراسیاب از قوت پیغمبری بود و اگرنه افراسیاب را با آن لشکر و عدت ... (فارسنامه ٔ ابن بلخی ).