اکدر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اکدر. [ اَ دَ ] (ع ص ) آنکه تیرگی دارد. ج، اَکادِر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).تیره تر. (غیاث اللغات ). تیره تر. ج، اکادر. (آنندراج ). تیره رنگ . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ) (مهذب الاسماء). تیره . تیره رنگ . تار. کدرتر. تیره تر. تأنیث آن کدراء. (یادداشت مؤلف ). آنکه در رنگ آن تیرگی است و مؤنث آن کدراء و ج، کُدْر: عیش اکدر؛ کدر.(از اقرب الموارد). ◄ سیل روان در روی زمین . (از اقرب الموارد). توجبه که روی زمین را رندد.(منتهی الارب ). ◄ بنات الاکدر؛ خر وحشی منسوب به گشن آن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
اکدر. [ اَ دَ ](اِخ ) واحد اکادر به معنی جبالی . (از اقرب الموارد). اکادر چند کوه است، واحد آن اکدر. (منتهی الارب ).
اکدر. [ اَ دَ ] (اِخ ) ابن حمام بن عامربن صعب اللخمی . پیشوا و مهتر لخم در مصر و از افراد شجاع و خردمند بود. او و پدرش در فتح مصرشرکت داشتند و هنگامی که مردم مصر با عبداﷲبن زبیر بیعت کردند او از طرفداران عبداﷲ بود و به دست مروان حکم به سال ٦٥ هَ . ق . کشته شد. (از اعلام زرکلی ).