اکثم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اکثم . [ اَ ث َ ] (اِخ ) پدر یحیی است و یحیی قاضی القضاة معروف شافعی معاصر مأمون . (از ناظم الاطباء). قاضی دانشمند مشهور. (آنندراج ) : مولای تو ثابت بن قره شاگرد تو یحیی بن اکثم . خاقانی . و رجوع به یحیی بن اکثم شود.
اکثم . [ اَ ث َ ] (اِخ ) ابن جون . صحابیست . (منتهی الارب ). اکثم عبدالعزی بن جون و یا خود ابن ابی الجون از صحابه است و برخی از روایات از وی منقول است . (از قاموس الاعلام ترکی ).
اکثم . [ اَ ث َ ](ع ص ) مرد فراخ شکم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ آسوده سیرشکم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). سیرشکم . (از اقرب الموارد). ◄ زهار فربه و پرگوشت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ راه فراخ . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).