اکثریت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اَ ثَ یَّ) [ ع. ] (مص جع.)<BR>۱- اکثر بودن. مق اقلیت.<BR>۲- بیشتر افراد یک کشور، یک منطقه یا شهر که از جهت زبان، مذهب یا نژاد با هم وجه مشترکی دارند. مق اقلیت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اَ ثَ یَّ) [ ع. ] (مص جع.) ۱- اکثر بودن. مق اقلیت. ۲- بیشتر افراد یک کشور، یک منطقه یا شهر که از جهت زبان، مذهب یا نژاد با هم وجه مشترکی دارند. مق اقلیت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اکثریت . [ اَ ث َ ری ی َ ] (ع مص جعلی، اِمص، اِ) بسیاری و افزونی . (ناظم الاطباء). ◄ زیادتی در عدد. بیشتری و کثرت . (ناظم الاطباء).زیادتی در شماره . مقابل اقلیت . (یادداشت مؤلف ). بیشتر افراد یک کشور، یک منطقه یا شهر که از جهت زبان، مذهب، یا نژاد با هم وجه اشتراکی دارند، مقابل اقلیت . (فرهنگ فارسی معین ). ♦ اکثریت تام ؛ اکثریت مطلق . (یادداشت مؤلف ) (از فرهنگ فارسی معین ). ♦ اکثریت مطلقه یا مطلق ؛ اکثریت تام . نصف بعلاوه ٔ یک . (از یادداشت مؤلف ). تعداد آرایی است که لااقل مساوی نصف به علاوه ٔ یک باشد. (فرهنگ فارسی معین ). ♦ اکثریت نسبی ؛ تعداد آرایی است که داوطلبی بدست می آورد بشرطی که زیادتر از آراء داوطلبان دیگر باشد. (فرهنگ فارسی معین ).
مترادف و متضاد واژهدان
بیشترینها (متضاد: اقلیت)
واژگان فارسی سره واژهدان
مهیستی، شمار بیشتر، بیشینه، بیشترین، بیشتری، بیشتر