اکبرآباد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اکبرآباد. [ اَ ب َ ] (اِخ ) دهی ازدهستان جاباق بخش الیگودرز شهرستان بروجرد. آب آن از چاه و قنات و محصول عمده ٔ آنجا غلات و پنبه و راه آن اتومبیلرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
اکبرآباد. [ اَ ب َ ] (اِخ ) دهی از دهستان پایین شهرستان نهاوند. سکنه ٔ آن ٢٠٠تن است آب آن از قنات . صنایع دستی زنان شال بافی و محصول عمده ٔ آنجا غلات و لبنیات و حبوب و توتون است . به این ده فرنه آباد نیز گویند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
اکبرآباد. [ اَ ب َ ] (اِخ ) دهی از دهستان جلگه افشار بخش اسدآباد شهرستان همدان . سکنه ٔ آن ١٦٤ تن است . آب آن از چشمه . صنایع دستی زنان قالی بافی و محصول عمده ٔ آنجا غلات و لبنیات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).