اکاد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اکاد. [ اِ ] (ع اِ) مفرد اکائد. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). دوالی که بدان قربوس زین را با پهلوی زین بندند. ج، اکائد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). دوال پالان بند. (یادداشت مؤلف ). و رجوع به اکائد شود. ◄ رسن که وقت دوشیدن بر ماده گاو بندند. (یادداشت مؤلف ).
اکاد. [ اَک ْ کا ] (اِخ ) اَکَد . قوم و کشور باستانی واقع در شمال عراق . (یادداشت مؤلف ). اکادیها اصلاً سامی نژاد بوده اند در شمال عراق سلطنت داشته اند بعدها بابلیها جای آنان را گرفته کلیه تمدن شان را اخذ کرده اند. (از یشتها ج ١ ص ٢٧٩). و رجوع به فهرست همان مأخذ شود.