اک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اک . [ اَک ک ] (ع ص ) روز گرم بی باد. (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (منتهی الارب ).
اک . [ ] (اِخ ) دهی از دهستان خرقان بخش آوج شهرستان قزوین . سکنه ٔ آن ٧٠٥ تن . آب آن از قنات . محصول عمده ٔ آنجا غلات، صنایع دستی زنان قالیچه و جاجیم بافی و راه آن ماشین رو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١).
اک . [ ](اِخ ) دهی از دهستان دشتابی بخش بوئین شهرستان قزوین . سکنه ٔ آن ٧٦٩ تن، آب آن از قنات . محصول عمده ٔ آنجا غلات و یونجه و چغندر قند. صنایع دستی زنان گلیم بافی و جاجیم بافی است . ساکنان از ایل چکینی هستند و تغییر مکان نمیکنند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١).