اژغ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اَ ) [ په. ] (اِ.) نک اَزغ.<br>
فرهنگ فارسی معین
( اَ ) [ په. ] (اِ.) نک اَزغ.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اژغ . [ اَ ] (اِ) شاخه هائی را گویند که از درخت بریده باشند و بعربی جلمه خوانند. (برهان قاطع). آژغ . (فرهنگ ناصری ). ازغ . ازگ . ستاک . و رجوع به ازگ شود. ◄ شوخ . چرک : سوی آسمان کردش آن مرد روی بگفت ای خدا این تن من بشوی از این اژغها پاک کن مر مرا همه آفرین زآفرینش ترا. ابوشکور بلخی .