اوشاق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اوشاق . (ترکی، اِ) طفل و امرد. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). غلام و پسر جوان . (از کازیمیرسکی ) : گرفتم عشق آن جادو سپردم دل به آن آهو کنون آهو وشاقی گشت و جادو کرد اوشاقش . منوچهری . رجوع به وشاق شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اوشاق . (ترکی، اِ) طفل و امرد. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). غلام و پسر جوان . (از کازیمیرسکی ) : گرفتم عشق آن جادو سپردم دل به آن آهو کنون آهو وشاقی گشت و جادو کرد اوشاقش . منوچهری . رجوع به وشاق شود.