اوسط
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اَ یا اُ سَ) [ ع. ] (ص تف.)<BR>۱- پسندیده تر.<BR>۲- برگزیده.<BR>۳- میانه، میانین.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اَ یا اُ سَ) [ ع. ] (ص تف.) ۱- پسندیده تر. ۲- برگزیده. ۳- میانه، میانین.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اوسط. [ اَ س َ ](ع ص ) میانه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). میانگی . (ترجمان علامه ٔ جرجانی، ترتیب عادل ) (مهذب الاسماء). ♦ اوسطالشی ٔ ؛ مابین دو کرانه ٔ آن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). ♦ حد اوسط ؛ حد وسط. (مهذب الاسماء). ♦ علم اوسط ؛ ریاضی (هندسه، هیأت، ارثماطیقی (یا خواص اعداد)، موسیقی یا علم الحان ). (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ◄ (ن تف ) میانه تر. وسطتر. (آنندراج ): خیرالامور اوسطها. ◄ برگزیده . (ترجمان علامه ٔ جرجانی، ترتیب عادل بن علی ). پسندیده تر و برازنده تر و بهتر و برگزیده تر. (مهذب الاسماء).نیکوتر و فاضل تر. (آنندراج ). ج، اواسط. ♦ اوسطالقوم ؛ گزیده ٔ آن قوم . (از ناظم الاطباء).